تبلیغات
مشاهدات ما از محیط زیست
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 خرداد 1390 توسط م. ا | نظر دهید ()
امروز بعد از چندین ماه تصمیم گرفتیم در آستانه صعود به سیالان در ادامه کسب آمادگی بیشتر به بمو بریم. از اونجایی که می خواستیم یه تست اساسی بخوریم و یه حال اساسی به خودمون بدیم یه مسیر 21 کیلو متری رو انتخاب کردیم(البته گوگل مپ اینو میگه) یعنی ما راس ساعت 5.30 نرسیده به روستای بردج پیاده شدیم و به سمت چاه کلک به راه افتادیم. چون می خواستیم آمادگی جسمانی خودمون رو محک بزنیم راه رو تا چشمه جیگنی ادامه دادیم و اونجا برای خوردن صبحانه اتراق کردیم.
کوله ها رو گذاشتیم زمین و وسایل صبحانه رو مهیا کردیم که دیده یه گله شکار بیچاره روی تپه های رو به رو منتظرند که ما بریم تا بیان آب بخورن.به همین جهت ما هم صبحانه رو  با سرعت هر چه تمام تر خوردیم و راه افتادیم.
بعد از چند دقیقه به چنار رسیدیم که تعدادی دیگه هم طبق معمول اونجا بودن و نکته آزاردهنده این بود چند تا شکار با بره هاشون در فاصله چند 10 متری چشمه بع بع می کردند و در حسرت آب بودن ولی حضور آدم ها باعث شده بود تا نتونن به بچه هاشون آب بدن.
خلاصه راه افتادیم رفتیم به طرف چشمه گردو که دیگه در شرف خشک شدن بود بعد هم رفتیم چرو و مسیر رو به سمت باجگاه ادامه دادیم.
یه نکته جالب هم این بود که تو این منطقه برای اولین بار تعدادی مارال دیدیم. آخه مارال ها بیشتر سمت پاسگاه مرکزی بمو هستند و دیدن اونا اینجا جالب بود. حوالی ساعت 2.30 هم به روستای باجگاه رسیدیم یعنی نقطه پایانی مسیر. تو پست بعدی حتما با جزییات بیشتر و عکس این روز رو گزارش می کنم.

نکته مهم این روز این بود که چون یکی، دو ماهی از فصل زایش می گذره، گله های شکار نشان از جوان شدن داشتن ولی متاسفانه گزارش های زیادی هم از شکار و بره گیری از این بر و اون بر به ما رسیده که جای نگرانی شدید داره. در کل با این چیزایی که شنیدیم فکر نمی کنم این گله های جوان بیشتر از چند ماهی دوام بیارن.




نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اسفند 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
دورود
مدتی هست که مطلبی پست نکردم. راستش این اداره محیط زیست اینقدر به دوستداران و حامیان طبیعت لطف داره که هرگونه حس طبیعت دوستی رو در هر موجود زنده ای از بین میبره ولی ایندفعه رو کور خونده، من به این سادگی ها از رو نمی رم و بعد از یه وقفه چند ماه دوباره دست به کیبورد شدم. دوباره شروع می کنم به نوشتن.


  تقی قندالی دوست در گفت‌‌وگو با فارس، درباره مشاهده دوباره یک قلاده یوزپلنگ در پارک ملی کویر، گفت: گروهی از توریست‌هایی که وارد پارک ملی کویر شده‌ بودند به طور ناگهانی با یک قلاده یوز برخورد می‌کنند.
وی در ادامه افزود: گروه بازدید‌کننده نرسیده به پاسگاه قصر بهرام، در حدود 3 کیلومتری این پاسگاه این یوزپلنگ را مشاهده کرده‌ بودند.
رئیس اداره پارک ملی کویر بیان کرد: این اتفاق در ساعت 8 صبح روز پنج‌شنبه رخ داده است.
قندالی دوست گفت: با توجه به تأکیدات ما به بازدیدکنندگان مبنی بر این‌که از جاده اصلی خارج نشوند، این گروه نتوانسته‌ بودند عکسی از این گونه بگیرند.
وی در ادامه افزود: با توجه به گزارش این گروه،‌یکی از محیط‌بانان نیز در منطقه توانست با دوربین از راه دور این یوز را مشاهده کند.
وی با توجه به جمعیت جبیر و آهو در منطقه تأکید کرد: این مسئله نشان می‌دهد که جمعیت یوز پویاست و این منطقه زیستگاه خوبی برای این گونه محسوب می‌شود.
منبع : www.iren.ir



نکته جالب: وقتی این خبر رو خوندم کلی خندیدم.حتما می پرسید چرا ؟
چون تازه فهمیدم که محیط بانی این منطقه اونقدر به این پارک اشراف داره که با دیدن یک یوز پلنگ این همه ذوق زده شده.تازه فهمید که چه آمار دقیقی از حیوانات منطقه دارند؟حتما می دونید که یوزپلنگ ها کوچ می کنند.آخه یوز پلنگ حیوانی هست که ممکنه یه روز تو استان هرمزگان باشه، فرداش تو استان خراسان رضوی و اگه اشتباه نکنم هر دو یا سه روز یه بار زاد و ولد میکنه.به همین دلیل گرفتن آمار  ازش کار سختیه.در ضمن پیشنهاد می دم که از فردا خیل عظیمی از توریست ها رو ببرند پارک ملی کویر شاید پلنگ ها به بهانه اونا خودی نشون بدند تا بشه آمارشون رو برداشت.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 شهریور 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
شهریورماه، سالروز فاجعه تلخ کشتار یوزپلنگ‌ها در ایران است.

روزی که اکنون دو سال است به نام روز ملی یوزپلنگ نامگذاری شده تا با یادآوری واقعه تلخ کشتار یوزپلنگها در بافق، ‌هشدار دیگری باشد برای توجه بیشتر به این گونه در حال انقراض که زیستگاه آن منحصر به ایران است.

به گزارش مهر، ۹ شهریور 1373 - شهرستان بافق- یک ماده یوز به همراه سه توله‌اش در گرمای تابستانی کویر، خود رابه سمت نخلستان‌های اطراف بافق می‌رسانند تا شاید آبی برای خوردن پیدا کند. ماده یوز و توله‌ها وارد نخلستان می‌شوند تا از چشمه‌ای که داخل نخلستان بود جرعه آبی بنوشند، ‌اما ناگهان در میان سر و صدای مردم محلی خود را محاصره می‌بینند، مادر از مهلکه می‌گریزد و توله‌های کوچک در میان ضربات چوب و سنگ مردم ناآگاه گرفتار می‌شوند.

در همین زمان یکی از شاهدان صحنه، خود را به اداره محیط زیست بافق می‌رساند و ماموران محیط زیست را در جریان موضوع قرار می دهد. ماموران وقتی به محل حادثه می‌رسند با لاشه بیجان یکی از توله ها مواجه می شوند که دراثر شدت جراحات تلف شده اما دوتوله دیگر در حالی که به شدت مجروح شده بودند به یزد منتقل می شوند. ولی شدت ضربات وارده بر سر و روی توله‌ها به قدری بود که توله دوم نیز در میانه راه داخل خودروی محیط زیست می‌میرد.

توله سوم در یزد تحت مداوای دامپزشک قرار می‌گیرد اما بلافاصله به تهران منتقل می‌شود تا از مرگ نجات یابد. در حالی که هنوز 24 ساعت از این واقعه ناگوار نگذشته بود محیطبانان بافق گزارش دادند ماده یوز هر روز به نزدیکی شهر و نخلستان می‌آید تا توله‌های کوچکش را جستجو کند. اما این جستجونتیجه نداشت چرا که مادر نمی‌دانست توله‌هایش به جز یکی که نیمه جان به تهران منتقل شده،‌ جان باخته‌اند و اینچنین بود که ماده یوز بعد از یک هفته تلاش بی‌حاصل،‌ خود رابه کویر دور دست سپرد و برای همیشه رفت.


تنها بازمانده این واقعه که ماریتا نام گرفته بود، بعد از مدتی بهبود یافت اما از سال 1373 تا دی ماه 1382 در پارک پردیسان تهران باقی ماند. دور ماندن این توله 3 ماهه از مادر، ‌مانع ازاین شد تا او فنون شکار و زندگی در طبیعت را بیاموزد و به همین دلیل رنج زیستن در اسارت را تا 9 سال بعد با خود به همراه کشید تا سرانجام مرد.




مرگ برایش رهایی بود

ماریتا که تا آن زمان تنها یوزپلنگ آسیایی محصور در اسارت بود، بیش ازآنکه سمبل مظلومیت یوزپلنگها و حیات وحش ایران باشد، سمبل فقر اطلاعاتی ما ایرانیان در مواجهه با حیات وحش بود، چرا که خانواده ماریتا به جرم ناکرده حمله به حیوانات اهلی ازهم پاشیده شده بود.

خانواده‌ای که چهار عضو موثر و زایا داشت برای همیشه از هم پاشید،‌ از سرنوشت مادر اطلاعی حاصل نشد، اما توله‌هایی که هر کدامشان می‌توانستند خانواده کوچکتری در آینده تشکیل دهند و جمعیت یوزپلنگها را در ایران افزایش دهند از بین رفتند.

هر چند دوتوله جان باختند و ماریتا نجات یافت اما ماریتا بازمانده‌ای بود که به دلیل تنهایی و نبود جفت، هرگز نتوانست کمکی به رفع انقراض یوزپلنگها کند. او از مرگ نجات یافت و سالروز نجاتش از مرگ،‌ به روز ملی یوزپلنگ تبدیل شد تا همه طرفداران محیط زیست را برای نجات دیگر یوزپلنگها گردهم آورد.

اما شهر بافق که زمانی میزبان واقعه تلخ کشتار توله یوزپلنگ‌ها در ایران بود،‌ امروز به کانون دوستی مردم و حتی مسئولان این شهر با یوزپلنگ تبدیل شده است به طوری که هر ساله به مناسبت روز 9 شهریور، فعالان محیط زیست در این شهرستان گرد هم می‌آیند تابا یادآوری واقعه تلخ کشتار یوزها ،‌ افکار عمومی را نسبت به خطر انقراض این گونه آشنا کنند.

شاید نصب دو تندیس یوز در محل ورودی شهر بافق و نیز نصب یک تابلو توسط شهرداری بافق با این مضمون که "به شهر یوزپلنگها خوش آمدید"، ‌تلاش مردم این شهر باشد برای نجات جان یوزپلنگهای آسیایی از خطر انقراض. تلاشی که مطمئنا به نتیجه میِ‌رسد اما نیازمند همکاری همه مردم ایران و دستگاه‌های مسئول برای حفظ آخرین زیستگاه‌ها و جمعیت‌های باقیمانده یوزپلنگ درایران است.

ممانعت از هر گونه شکار در زیستگاه‌های یوز،‌ توقف فعالیت‌های معدن کاوی، عدم عبور جاده های جدید از داخل زیستگاه‌های 10 گانه یوز و اطلاع رسانی مهمترین اقداماتی است که می‌تواند بقای سریعترین دونده روی زمین را تا مدت‌ها تضمین کند.

گفتنی است مراسم روز ملی یوزپلنگ به دلیل مصادف شدن این روز با ایام ماه مبارک رمضان، ‌به روزهای 25 و 26 شهریور ماه موکول شده است.

منبع: همشهری‌آنلاین



جمعه شب لاشه بی جان و خونین دو توله یوزپلنگ سه ماهه در شمال منطقه توران در كنار جاده تهران- مشهد یافت شد و ،‌شنبه شب نیز مادری كه در جستجوی توله هایش بود ،‌جان خود را فدا كرد تا توله هایش را بیابد اما هرگز انها را نیافت ‌و خود نیز قربانی جاده شد .

پیكر زخمی و خونین ماده یوزپلنگ شنبه شب حوالی ساعت ۹ شب درست در یك كیلومتری همان محلی كه توله های بیچاره در جاده كشته شده بودند ،‌توسط ماموران راهنمایی و رانندگی یافت می شود و انها نیز به محیط زیست سمنان اطلاع می دهند .

یوز مادر كه با كمری شكسته و قبلی كه آكنده از عشق به فرزندانش بود و در حالی كه از ناحیه نخاع دچار آسیب شده و خونریزی داخلی نیز سراسر بدنش را فرا گرفته بود ،‌ به گرمسار منتقل می شود تا شاید دامپزشكان او را نجات دهند اما افسوس كه مرگ مجالش نداد و قبل از انكه به گرمسار برسد ،‌ جان می دهد .(هر چند اگر هم می رسید اتفاق خاصی نمی افتاد!)

حال پرسش این است ؟ مگر نه اینكه كارشناسان می گفتند مار توله ها حتما به محل خواهد آمد و توله هایش را جستجو خواهد كرد ؟ مگر نه اینكه در سال ۱۳۷۳ وقتی ماده یوز و سه توله اش به شهر بافق آمدند تا در یك نخلستان آب بخورند ،‌وقتی مورد هجوم مردم قرار گرفتند و دو توله مردند و یكی نیمه جان به تهران آمد ،‌می گفتند مادر توله ها تا چندین روز در  اطراف شهر می امده و توله هایش را جستجو می كرده؟

مگر نه اینكه وقتی ۲ سال قبل یك توله پلنگ در سوادكوه در یك لانه مرغ گیر افتاد و محیط زیست توله را با خود به ساری و منطقه سمسكنده برد ، ماموران می گفتند ماده پلنگ تا دو هفته به نزیكی روستا می امده و توله اش را جستجو می كرده ؟

پس چرا از ماموران و كارشناسان محیط زیست در سمنان خواسته نشد كه حداقل یكی دو روز در اطراف محل كشته شدن توله یوزها كشیك بدهند كه اگر ماده یوز رادیدند او را از كنار جاده و منطقه فراری دهند ؟ چرا ؟ فقط كافی بود در هر طرف جاده ۲ موتور سیكلت و چهار مامور را به در فواصل مختلف به كار می گرفتیم تا در بیابان گشت بزنند كه اگر اینجنین بود قطعا یوزپلنگ مادر از ترس حضور انسان و موتورها هیچوقت خود را به محل واقعه نمی رساند . آیا جز این است ؟ این حداقل كاری بود كه می شد برای نجات جان این یوز انجام داد. اما افسوس كه این اتفاق نیافتاد و یا اگر هم افتاد حتما برای زمان كوتاهی بوده !

غزل حداحافظی و انقراض یوزها كه از مدتها قبل خوانده شده ،‌ انگار سرعت گرفته . اما در حیرتم كه رییس سازمان محیط زیست همچنان از اینكه جمعیت سه قلاده ای یوز پلنگ ایران را در این ۴ -۵ ساله به تولید انبوه یعنی ۱۲۰ تا رسانده اند ،‌سخن می گوید!!!

هرچند نمی توان برای از دست رفتن این سه قلاده یوز كسی را سرزنش كرد اما بهتر آن است كه بجای پز دادن موفقیت پروژه یوز و تجلیل های نشده جهانیان(!!!) و سخن از تولید انبوه و اعلام دقیق جمعیت  یوز و اینكه یه روز می گویند ۷۰ تا ،‌یك روز ۱۰۰ تا ،‌یه روز ۱۲۲ تا و روز دیگر ۱۲۰ تا یوز،‌كمی واقع بین باشیم .

آقای محمدی زاده!،‌ حدود ۳۰ نفر از محیطبانان مظلوم و بیچاره و زحمتكش مناطق زیست یوز الان بیش از ۴ ماه است كه حقوق دریافت نكرده اند . یعنی همان ۳۵۰ هزار تومان ناقابل را هم دریافت نكرده اند . چگونه است كه ما در تهران با موفقیت این پروژه پز می دهیم و محیطبانان بدبخت مناطق صدایشان به آسمان بلند شده كه پس كی حقوق معوقه ما را می دهید ؟ این دروغ نیست . همین دیروز در پارك ملی كویر محیطبانان معترض را دیدم .

شما را به خدا اگر به فریاد یوز نمی رسید ،‌به فریاد محیط بان بیچاره برسید كه گردنش از تار مو هم نازك تر است .


                                                                 منبع: http://jamshidi6.blogfa.com




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 خرداد 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
چند روز پیش یکی از دوستان زحمت کشید و ایمیلی رو برام فرستاد که شامل طراحی هایی خلاقانه در مورد محیط زیست بود.حیفم اومد که این آثار هنرمندانه رو برای شما نزارم.



برای دیدن بقیه طرح ها به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
امروز یه مقاله در مورد چگونگی حمایت از حیوانات در معرض خطر انقراض میزارم که منبعش یه سایت خارجی بنام  http://www.ehow.com است و خودم هم ترجمش کردم.این مقاله حاوی نکاتی ساده و کلیدیه که می تونه به بچه هایی که می خوان در راه حفاظت از محیط زیست گام بردارند کمک مفیدی کنه.امیدوارم به دردتون بخوره!

1- در گام اول باید حیواناتی را که در نزدیکی شما زندگی میکنند و در معرض خطر انقراض می باشند را بشناسید و به مطالعه در مورد آنها و زیستگاههایشان بپردازید.

2- مشارکت در حفظ زیستگاههای حیوانات و مناطق حفاظت شده.حفظ زیستگاه یکی از بهترین راه ها برای کمک به حفاظت از جانوران در خطر انقراض است.شما می توانید با اهداء کمک های مالی و یا معنوی به سازمان ها و یا NGO های معتبر که در این زمینه فعالیت دارند در حفظ این زیستگاهها تلاش کنید.

3- خرید کالاهای سازگار با محیط زیست. شما می توانید با انتخاب درست مواد پاک کننده غیر سمی از آلوده شدن جوی ها، رودخانه ها، دریاها و اقیانوس ها جلوگیری کنید.شما می توانید از خرید محصولاتی که از به خطر انداختن حیات حیوانات در معرض خطر انقراض به دست آمده است خودداری کنید.همچنین شما می توانید برای تهیه مایحتاج روزمره خود به دنبال موادی باشید که با محیط زیست سازگار بوده و به حیات این حیوانات زیانی نمی رساند.به عنوان مثال تهیه لباسهای پنبه ای بجای پوستی.

4-
ایجاد یا احیای زیستگاه های جانوران در خطر انقراض.شما می توانید داوطلبانه در پروژه های ایجاد، احیاء و حفاظت زیستگاه های طبیعی که از سوی نهاد ها و سازمان های فعال در حوزه محیط زیستی  اجرا می شود همکاری کنید و یا حتی خودتان با ایجاد باغ و یا باغچه های گل و گیاه بومی منطقه تان زمینه رشد این نوع زیستگاه ها و مواد غذایی را فراهم آورید.

5-
عضویت محلی ، ملی یا جهانی سازمان حفاظت از محیط زیست.بعضی از سازمان ها هستند که بر روی گونه ای خاص از حیوانات در معرض خطر انقراض فعالیت های گسترده ای می کنند.شما می توانید با انتخاب یکی از این حیوانات که در نزدیکی شما نیز زندگی می کند، به یکی از سازمان ها یا NGO های حامی آن حیوان بپیوندید.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
دو سه بار اخیری که جاتون سبز رفتیم بمو، استراحتگاهمون چشمه چاه کلک بود. به همین دلیل می خوام تو این پست از طبیعت زیبای این چشمه بنویسم و عکس هایی از این چشمه بزارم. بهترین راه برای رفتن به این چشمه از سمت روستای بردج هست.اگه از سمت جاده خرامه به این روستا بخوایم بریم تقریبا 17 کیلومتری راه است و از سر جاده تا چشمه تقریبا 1:15دقیقه ای راه است.البته اول به یه چشمه کوچک به نام چشمه رسولی می رسیم و بعد از اون به چاه کلک.

موقعیت چشمه رسولی نسبت به روستای بردج

تک درخت چنار چشمه رسولی


موقعیت چشمه چاه کلک نسبت به روستای بردج و چشمه رسولی


چشمه زیبای چاه کلک از نگاه گوگل




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 اردیبهشت 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
دیشب از یه سفر پانزده روزه برگشتم.درست شب اول اردیبهشت بود که با حسین یکی از بچه های گروه به سفر دور ایران رفتیم.در این سفر از استانهایی مثل یزد، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، گلستان، مازندران، گیلان، اردبیل، آذربایجان شرقی، زنجان، قزوین، همدان، کردستان، کرمانشاه، لرستان، چهار محال بختیاری، اصفهان و یاسوج گذشتیم.هر استان طبیعت و زیبایی خاص خودش رو داشت.جاهایی رو دیدیم که که فقط تو وبلاگ بچه های اون منطقه دیده بودیم.حسابی جاتون سبز بود.فقط مشکل آزار دهنده این بود که هر جا جاده کشیده شده بود و پای انسان به اونجا رسیده بود، به زباله آلوده شده بود.از آبشار لوه که در دل کوهای استان گلستانه تا آبشار آب سفید لرستان که باید بیشتر از 60 کیلومتر رو توی گردنه های سخت می رفتیم تا به اونجا برسیم.
همین جا جا داره از حسین بخاطر 7000 کیلومتر رانندگی یه تنه  و برادرم پیمان و همچنین آقای براتی مدیریت هتل سیمرغ شهر داران هم بخاطر مهمان نوازیشون و کمک هایی که به ما کردن تشکر کنم.

در ضمن تو این دو هفته مهدی و رضا به بمو رفته بودن و مشکلاتی هم دیده بودن که سعی می کنم تو پست بعدی بهش اشاره کنم.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 فروردین 1389 توسط م. ا | نظر دهید ()
یه مدت پیش رفته بودیم(جاتون سبز) چشمه چاه کلک بمو.
اونجا یه پرنده دیدیم که خیلی برامون جالب بود.تا حالا پرنده ای به این زیبایی ندیده بودیم حتی آقا رضا هم که در مورد پرنده ها اطلاعات خوبی داره هم نتونست این پرنده رو شناسایی کنه.
امروز داشتم در مورد طبیعت ایران وبلاگ گردی می کردم که توی وبلاگ عکسهایی از طبیعت ایران به تصویر این پرنده برخوردم.یه سری اطلاعات هم در موردش کسب کردم که براتون میزارم.


نام: زرده پره سرسیاه

نام انگلیسی:  Black-headed Bunting    
نام فرانسوی:  Bruant melanocephale 
نام لاتین:      Embriza melanocephala  




مشخصات :
16 سانتی‌متر ؛ پرنده نــر سطح شكمی زرد یكدست ، سر سیاه با طوق زرد و پشت بلوطی رنگ دارد . روی دمش رنگ سفید دیده نمی شود ،  در پاییز سرش قهوه‌ای رنگ است .  پرنده باده در سطح پشتی قهوه‌ای زیتونی رگه‌رگه می باشد . از سایر زرده‌پره‌های سینه زرد با سطح شكمی بدون رگه مشخص می شود و پوشپرهای زیر دمش زرد است.

زیستگاه:
فضاهای باز با درخت‌های پراكنده و بوته‌های كوتاه ، زیتون‌زارها و باغ‌ها در بین بوته‌های كوتاه لانه‌سازی می كند .

پراکندگی:
زرد پره سر سیاه پرنده‌ای‌ست که تابستان‌ها خیلی زیاد است و به صورت مهاجر عبوری در همه‌جای ایران دیده می شود .

منبع اطلاعاتی:www.iranian-bird.blogfa.com


(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به گروه ما می باشد.